محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

70

خلاصة الحكمة ( فارسى )

محلّ ناف [ كه ] محيط و محتوى بر كلّ [ است ] . و علاقهء اين را به كبد و علاقه به قعر رحم مىباشد به واسطهء عِرقى كه از رحم جذب غذا نمايد و به كبد رساند و كبد به ساير اعضاء . و اين ، مذهب حق و اقرب به تحقيق است . و به تقسيم ديگر ، اعضاء : يا مُعْطى مطلق‌اند ؛ مانند قلب ؛ جهت آن كه مبدأ جميع قوا و روح حيوانى است و نفس ناطقه بدان متعلّق است و از آن به ساير اعضاء به واسطهء شرائين ، قوّت و روح حيات مىرسد . و يا قابل مطلق ؛ مانند لحم كه قبول حيات و حسّ و حركت و تغذيه و تنميه به قدر ما يحتاج نمايد و به ديگر اعضاء نمىرساند . و يا معطى و قابل هر دو است ؛ مانند دماغ و كبد كه هم قابل‌اند روح حيوانى را از قلب و هم رساننده‌اند قوّت حسّ و حركت و تغذيه و تنميه را به واسطهء اعصاب و اورَدِه به ساير اعضاء . و يا نه معطى و نه قابل ؛ مانند عظام . [ فايده ] : و بدان كه آن چه گفته‌اند كه قلب ، معطى مطلق و لحم ، قابل مطلق و عظام ، نه قابل و نه معطى است ، جاى تأمل است ؛ زيرا كه هر يك [ از ] اين‌ها نيز به جهت تغذيه و تنميه و بقاى نفس جوهر خود ، قابل‌اند و محال است كه قابل غذا نباشند و كبد و دماغ بلكه كلّ اعضاء نيز چنين‌اند و به وجهى معطى نيزاند ؛ گو ضعيف باشد اعطاى شان ؛ مانند « لحم » كه حافظ حرارت است و اعطا و افادهء حرارت به اعضاء مجاور خود و غشاء و جلد مىنمايد و نيز باعث نرمى و رفاده و وقايهء اعصاب و عروق است . و « عظام » دعامه و ستون و باعث استحكام اعضاء و افعال‌اند و غير اين‌ها از فوايد خلقت هر يك كه بعضى از آن‌ها مذكور مىگردد ؛ ان شاء اللّه تعالى . [ اعضاء مفرده و مركبه ] : و مراد از اعضاء مفرده آن است كه هر جزء محسوس از آن را كه بگيرند ، با كل خود